حالا تو رفته ای و من... آویزان به ریسمان میان زمین آسمان الغوث الغوث گویان در انتظار چون تویی مو سپید میکنم کاش کاش آن شب میمردم که تنها سهمم ازین عذاب همان دست نیافته بود
(2)
حالا
سگهای چشمانم برای تو
من از این همه هیچ نمی خواستم
جز او که رفت و
سگهای چشمانش مرا تکه تکه کردند
(٣)
میدانستم از بر و بهر به ابهر میرسی هنوز ابهری یا موجی از بحر دیگری حالا به کدامین بهر بجو یمت